|
ولایت... بصیرت... افسر جنگ نرم
سفر آسمانی ...سالهای نه چندان دور همین نزدیکی ها، مردانی در همسایگی ما زندگی می کردند،که زندگی برای شان جدی ترین بازیچه بود.زندگی کردند، چون هیچ وقت اسیر و ذلیل زندگی نشدند. زندگی می کردند،چون معنای زندگی را فهمیدند. آنها آمدند تا زندگی کردن را به ما یاد دهند و ما یاد نگرفتیم.
چشم دوختند در چشم ما و با سکوت شان فریاد زدند،که جور دیگر هم می شود زندگی کرد.آنها رفتند و ما ماندیم.رفتن آنها به رفتن یک ستاره ی دنباله دار می ماند و ماندن ما به ماندن آب در مرداب روزمرگی ها،انگار که آن ها مانده اند و ما می رویم. امروز سربرداشته ایم و چشم دوخته ایم به دنباله ی آن ستاره، تا مسیرش را گم نکنیم. شاید روزی کسی از ما خواست به آنها بپیوندیم...... ای دل تو چه می کنی می روی یا می مانی ؟
برچسب ها: دفاع مقدس
درباره وبلاگ:![]() آرشیو:طبقه بندی:آخرین پستها:پیوندها:پیوندهای روزانه:صفحات جانبی:نویسندگان:ابر برچسبها:آمار وبلاگ:The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|